.
.
.
قراری گذاشتهایم؛ که اولین جمعهی مردادِ هر سال
روز ملی ِ اقلیتهای جنسی باشد.
.
اولین جمعهی مرداد یک بهانه است. بهانه، نه فقط برای جشن و خوشاحوالی و همنوایی، که بهانه برای شکل دادن به آیندهای که خواهد آمد. بهانه برای این که آینده را کمی شبیه به چیزی کنیم که خودمان میخواهیم.
.
کی میداند؟ شاید هم جمعهی اول ِ مردادِ سالها بعد، پیرمردی باشم، پرچم ِ رنگینکمان به یک دست و جام ِ شراب به دستِ دیگر، ایستاده باشم کنارهی خیابان ِ ولیعصر ِ تهران، که نگاه میکنم به راهپیمایی ِ افتخار ِ همجنسگرایانی که هیچ دغدغهای از این دست که ما داریم، در سبکبالی و عیش-و-نوششان پیدا نیست.
البته آن موقع دیگر اسم ِ این خیابان لعنتی ولیعصر نخواهد بود.
البته من هم قرار نیست این همه عمر کنم.
.
روز ِ ملی بهانه است، برای این که آینده را شبیهِ چیزی کنیم که خودمان میخواهیم.
و من از آن آمدهی آسمانی پرسيدم:
تا کی تحملِ اين همه؟!
و او با من به زبانی شگفت سخن گفت:
همهی زخمها
شفا میيابند.
همهی آرزوها
برآورده میشوند
همهی روياها
به راه خواهند آمد.
چطور میتونین و تا کی اینقدر خوش بین باشیم؟
و تو
تو باید باشی
خاک را می کوبد
جای پای کفشهامان که زیاد شود
راهمان دیگر سنگلاخ نیست
به امید روزهای بهتر
شاد باشی
شما رو می فهمم
و اینجا رو دوست دارم
موافق شدم
اميدوارم يه روز ببينم كه لخت و برهنه داري توي خيابون ازادي قدم ميزني و راهپيمايي براي هوموها راه انداختي البته اميدوارم كه تا اون موقع پير نشي چون من يكي كه ديگه توي تظاهراتت شركت نميكنم.
من كلا از سن بالا خوشم نمياد
{چشمك}
این شعر رو تو وبلاگ جغد دانا خوندمش و نمی دونم مال کیه:
همه ی رنگ ها دل انگیز است
چون بیاید زمان آزادی
خوش بود پای خود دراز کنیم
زیر رنگین کمان آزادی