باک نیست.
.
.
.
از 1389 مثِ یه صاعقه‌زده‌ی پریشون بیرون میام، جوری که انگاری یه قهرمانکی باشم واسه خودم که گمارده بودن‌ام چن روزی تو سرزمین ِ جن و پریا سرکنم که رازا و مخاطره‌هایی تو خودش داشته و حالام من ارضانشده و پرحسرت از اون مجمع‌الغرایب یه جوری درمیام که انگاری یه حساب-پس-دهنده باشم که توی یه امتحان ِ چن‌ساعته و نفس‌گیر نشسته بوده‌م و دل‌هره‌های سر ِ جلسه که فرومی‌شینه جوری از در بیرون می‌زنم که انگاری یه دل‌باخته‌ی کهنه‌ای باشم که از تب-و-تاب و کلافگیای یه عشق ِ همیشه-ناکامل و عمدتا-یک‌طرفه که به یه دل‌بر ِ بدقلق و سرسنگین داشته‌م خلاص شده‌م، جوری که انگاری یه مهدی ِ همزاد باشم که از 1389 دراومدم.
.



Anonymous reza می‌گوید
جل الخالق...!

Blogger خشایار می‌گوید
زندگي داره جذاب ميشه و سال ها مدام چسبنده تر

Anonymous صدرا می‌گوید
از زندگانیم گله دارد جوانی ام
شرمنده ی جوانی ازین زندگانی ام